داستان جنگ مشهور به جنگ نه هزار

داستان جنگ مشهور به جنگ نه هزار

چندی نگذشته بود ایلات از گرمسیر بازگشتند. جعفرقلی خان از طوایف چهار‌لنگ و هفت‌لنگ برای قلع و قمع کلبعلی خان نه هزار سوار و پیاده از میموند موکوئی بسحق زلقی فولادوند {و} محمود صالح بختیاروند عده{ای} از دورکی­ها {را} گِرد آورده به طرف چغاخور حرکت کرد. در اول بهار نزدیک چغاخور که رسیدند علی داد با هفت سوار به قراولی رفته به گردنه زوردجان. ناگهانی برخوردند به اردوی نه هزار نفری! به پشت گرمی قلعه چغاخور با آن­ها جنگ و گریز کرده {و به آن‌ها} یورش برده تا خود را به قلعه رسانیدند. می­گویند از آن طرف هفتاد اسب نشانه تیر و تفنگ شد با تنی چند و از این هفت سوار، یک نفر کشته شد. اسب علی­داد نیز تیر خورد. فردای آن روز {لشکر جعفر قلی خان} از طرف کوه کلار در تپه چپی که سنگر بسته بودند قلعه را از جنوب و مغرب محاصره کردند. آن روز مشهور است که چون حساب تفنگچیان را کردند در قلعه هفتاد نفر بودند با بهره[7] ملا صفرعلی و قلمدان میرزا مسیح، باقی سوارانِ قلعه، زن و بچه خود را برداشته {و} برده بودند {تا} به بروجن و زفره و دهات لنجان برسانند، که اگر دشمن دست یافت {آن­ها} اسیر نشوند و خود به قلعه باز می­آمدند. و چون قلعه از طرف شمال و مشرق محاصره نشده بود از آن راه خود را به قلعه می­رسانیدند. قلعه چغاخور محکم است و گرفتن آن آسان نیست. ده روز قلعه را محاصره کرده بودند کم­کم شبانه سنگرها را از تپه چپی آوردند میان چمن نزدیک قلعه. روز دهم اردو رفت برای محصولات حضرات گرکه {و از طرف دیگر} تفنگچی گرکه هم از شط چغاخور پیاده رفت برای جلوگیری از قلعه. {و هم چنین} هم چهل سوار داوطلبانه رفتند برای طرف یمین تپه چی ولی دور از تپه که تفنگ رس نبود! از اردوی دشمن آقا نادعلی با هشتصد سوار به طرف آن چهارصد سوار آمدند، جنگ در گرفت. آقا نادعلی {که} سوار اسب سپیدی بود تیری به کله­اش خورده از اسب در افتاد. اسب او آمد میان سواران کلبعلی خان، خواستند آن را بگیرند {اسب} برگشت! سوارها دنبال اسب تاخته {تا} وارد اردوی دشمن شدند. آن‌ها نیز از کشته شدن آقا نادعلی و یورش سوار{ان} چغاخور بیمناک شده رو به گریز نهادند و تمام سنگریان نیز سنگرها را به جا گزارده فرار کردند! سواران چغاخور صداها را به گاله لری بلند کرده و پی هزیمتیان افتادند. جعفرقلی خان پسر اسد خان {که} در فرار، دستی به سزا داشت! اسب سپید آقا نادعلی را سوار شده از طرف دستجرد احمدی­ها، منهزما {= شکست خورده} رفت برای بلداجی یا بروجن! حسین خان پسر فرج­الله خان که سبب این جنگ و دست خوش بختیاری­های هفت‌لنگ بود چون فربه {و چاق} بود و شاید اسب او را هم زده بودند نتوانست بگریزد {و} رستمِ عربِ سابقُ الذکر{= که در قبل در موردش توضیحاتی داده شد} به او رسید {و} خواست او را بکشد. {حسین خان به او} گفت: تو حق نداری مرا بکشی! رستم مثل {جریانِ} دولکی منار و کشته شدن جعفرقلی خان جدم {با او معامله} نکرد! {رستم عرب} آقا محمدکریم خان برادر کلبعلی خان را آواز داد که اینک[8] حسین خان! محمدکریم خان خود را به او رسانیده، خواست بکشدش. {حسین خان به او} گفت تو {نیز} نباید مرا بکشی! مرا نزد کلبعلی خان ببر، بکشد یا نکشد خود داند! محمدکریم خان گفت کشته شدن جعفرقلی خان در مُنار هنوز کهنه نشده {است} این {را} بگفت و او را با تفنگ بکشت. می­گویند از اردوی دشمن آن چه کشته شد و در راه {از} گرسنگی مُرد{ند}، هزار و پانصد نفر بود! ولی به نظر اغراق {و مبالغه} می­آید. سهراب خان چهار‌لنگ هم در سنگر ماند تا کشته شد ـ این سهراب خان پدر مهراب خان است که در جنگ خوانین خودمان رفتند به اِمداد {و کمک} محمد علی خان و چراغعلی خانِ محمد صالح. در آن جا پسر همین سهراب خان کشته شد و شرح آن در جای خود گفته خواهد شد ـ. می­گویند زن­های قلعه برای جمع کردن تفنگ­های کشتگان، بیرون آمدند! هر زنی ده قبضه تفنگ جمع کرده بود. یکی از خوانین چهار‌لنگ میموند پس از شکست با ده سوار ـ کمتر یا بیشتر ـ به جای این که بگریزد، آمد نزد کلبعلی خان! چون سابقه دوستی هم در میان بود. آن هنگام هیچ مرد نزد کلبعلی خان نبود. گفت تا زن­ها جلو اسب آن­ها را گرفته پیاده کردند. کلبعلی خان از همان شبیخون دیروز که که دست­هایش تیر خورد، از کار افتاد {و} شمشیر و تفنگ نمی­توانست به کار ببرد. و چنان که گویند در بختیاری اول سوار بود و در این جنگ آوازه دورکی­ها و کلبعلی خان در تمام بختیاری به مردی و دلاوری بلند شد. پدرم در این جنگ دوازده ساله و برادرش حاج امام قلی خان ده ساله بود. سر آقا نادعلی که رئیس راکی­ها و خالوی پسر اسد خان بود بُریده به قلعه آوردند و کلبعلی خان با پای خود آن سر را از این سو بدان سو می­افکند! ولی با سر سهراب خان این معامله را نکرد زیرا با او سابقه عدواتی نداشت. در این جنگ ملاهائی که اولاد فرج الله خان بودند مانند ملا امان­الله و ملا فرج­الله عموزاده­های میرزا علی باز و میرزا علی پناه ـ که اکنون میرزا می­گویند ـ چون سنگر آن‌ها نزدیک قلعه بود کشته شدند ـ در آن زمان هر که سواد خواندن و نوشتن داشت او را ملا می­گفتند ـ. ملاهای اولاد فرج­الله خان با میرزا منصور بنی اعمام بودند و بسیار شجاع و رشید بودند، در این جنگ اولاد مرحوم سهراب خان عموی کلبعلی خان سر چال دوغ ـ که گردنه بسیار بلندی است {در} بالای چغاخور ـ ایستاده، منتظر بودند ببینند فتح با کدام یک از این دو دسته است تا هر که فاتح بود با او همراه و مساعد شوند! مگر برادر آن­ها آقا عبدالکریم خان پسر سهراب خان که خانه­اش «ده نوِ» چهار محال بود. وقتی قلعه چغاخور محاصره شد {او} با جمعیتی که داشت سر خود را با قمه زخم کرده، کفن به گردن افکنده به یاری کلبعلی خان آمد. نه تنها در این جا بلکه در هر واقعه یاری و مددکاری می­کرد و خوانینِ بزرگِ ما، نام او را همیشه با احترام می­بردند و دختر مرحوم جعفر قلی خان خواهر صُلبی و بَطنی مرحوم ایلخانی پدرم را به آقا محمد علی برادرش دادند {و هم چنین} حاجیه بی­بی که اسم او نیلوفر بود و خواهر اَبی و اُمّی من بود {را} به پسر آقا عبدالکریم دادند. این حاجیه بی­بی دارای املاک و خانه و اثاثیه {است} و{لی} اولاد هم ندارد و {از این جهت} دارائی خود را به من و اولاد حاج علی­قلی خان سردار اسعد صلح کرده است و اکنون در «سفید دشت» که متعلق به خود اوست نشسته است ـ در این هنگام که پنج سال است شروع به نوشتن این تاریخ کرده­ام سن این خواهرم به هشتاد و شش رسیده و به حکم عدلیه ـ که خدا گواه است ناحق و ناروا حکم کرده ـ مِلک «سفید دشت» را از دست او گرفته و هنوز قراری در کار او نداده­اند. کسانی که در جنگ نُه هزار به کار آمدند چند نفر علاءالدین­وند {از} عموزادگان جعفرقلیِ خان اسد خان وندند[9] که چند سال بود از جعفرقلی خان قهر کرده نزد کلبعلی خان آمده بودند. مردانگی و رشادت فوق العاده از آن­ها بروز کرد ولی پس از چندی از کلبعلی خان برگشته باز نزد جعفرقلی خان رفتند. سبب رفتن آن­ها این شد که اسب گران بهائی داشتند که حاکم آن زمان که در عربستان بود وصف آن را شنیده، اسب را از کلبعلی خان خواست! کلبعلی خان چون از دادن اسب ناگریز بود و آن­ها نیز به دادن اسب تن در نمی­دادند، {کلبعلی خان} به زور اسب را گرفته به حاکم داد! و انصاف می­دهم که خوب کاری نکرد. با وجود بی­بی نیلوفر دختر داود خان بختیاروند را هم به پسر بزرگ کلبعلی خان که ابدال خان نام داشت داده بودند.

اسامی تعدادی از افرادی که از سوی لشگر10خوزستان متهم به همکاری با ابوالقاسم خان شدند

شماره 11

تاریخ 5/1/32                                    وزارت دفاع ملی

                                                                اخطار

1-  اشخاص زیر که متهم به همکاری با ابوالقاسم بختیار هستند باید برای رفع سوء تفاهم و رسیدگی به اتهامات وارده فوراٌ خود را به افسران انتظامات معرفی نمایند. والا هنگام کوچ ، حشم و خانواده آنها بازداشت و مورد تعقیب قانونی قرار گرفته و دادگاه نظامی رأی غیابی درباره آنها صادر خواهد نمود.

                                  اسامی اشخاص متهم به همکاری ابوالقاسم عبارتنداز:

1-     مجید بختیار(زراسوند) 2- عیسی قلی بهادرالسلطنه(زراسوند) 3- چنگیز بختیار(زراسوند) 4- عبدالرضابختیار(زراسوند) 5- سهراب ایلبک پور(زراسوند) 6- سیف الله ایلبک پور(زراسوند) 7- ایوب صارم(زراسوند) 8- رضی خسروی( عالی انوربابادی) 9- ولی طاهری(؟) ۱۰- ابوالقاسم کریمی(کریموند موری) 11- حاجی عسگری(اسدوند موری) 12- فیض الله صادقی(موری) 13- الله یار علیخانی(شاید گله بابادی) 14- محمدیار موری(بوری ) 15- بهرام محمدی(بوری) 16- ابراهیم شجاعی(راکی) 17- مزعل حاجی قباد(؟) 18- زیاد راکی 19- گچی راکی 20- خزعل راکی 21- رضاقلی شهنی اشرف پور 22- فتح الله اشرف پور (شهنی)23- فتحعلی شهنی طهماسبی 24- جعفرقلی حموله خسروی 25- مراد خسروی(؟) 26- علی مراد امامی(الاسوند زراسوند) 27- حیدر شهنو 28- بندر شهنو 29- گنجعلی زراسوند 30- درویش زراسوند 31- راهخدا زراسوند 32- عبدالوهاب زراسوند 33- حیدر زراسوند 34- حسن زراسوند 35- ملک حافظی (زراسوند)36- البرز پناهی(؟) 37- ستار دانشور (خدری زراسوند)38- اصلان کلی بیک(زراسوند) 39- نجف بابا احمدی محمودی 40- سردارطالبی(؟) 41- محمدهاشم محمودی(؟) 42- خیرالله کریمخان(؟) 43- امان الله قربانی(؟) 44- بارانی جانخان(؟)  45- محمداسماعیل ارپناهی 46- قباد عبدالهی (؟)47- منصورخدادادی(؟) 48- نجف قلی نوروزی(؟) 49- جانعلی صیفوری (آرپناهی)50- عبدل عبدالهی(؟) 51- غفورخدادادی(؟) 52- توشمال حسین ذلقی 53- حاجت حیدری(؟) 54- عبدالکریم حیدری(؟) 55- نبی ذلقی56- حیدر علی محمد(؟)57- پرویز عالی پور(؟) 58- غلامرضا تازه ای(آرپناهی) 59- میرعجم(؟) 60- روزعلی کدخدای کتک 61- ابوالقاسم فرزند صیدال(؟) 62- اسحق کدخدای گار(گمار) 63- عزیزالله کدخدای شهنی 64- فتح الله شهنی

2-     هر تیره از ایل بختیاری که ابوالقاسم یا فردی از همراهانش را پناه دهد مشمول مندرجات قسمت یکم این اخطاریه خواهد بود و از عزیمت آنها از قشلاق به ییلاق جلوگیری به عمل خواهد آمد.

                                                                                                لشگر10خوزستان

حماسه ابوالقاسم خان زراسوند بختياري

حماسه ابوالقاسم خان زراسوند بختياري ابوالقاسم خان فرزند لطفعلی خان امیرمفخم ( امیرمفخم ازمخالفان مشروطیت و هوادار محمدعلی شاه )بود. ابوالقاسم خان از تهران به اصفهان و از آنجا به خاك بختياري آمد و درآغاز امر شروع به ترتيب دادن جلسات مشورتي با ساير بزرگان بختياري در چغاخور، ايذه و اندكا در بارة قيام خود نمود و طولي نكشيد كه بسياري از طوايف بختياري حمايت خود را از او اعلام نمودند. متن سخنراني ابوالقاسم خان در بين سران بختياري دراشكفت شمي در 25 كيلومتري ايذه و در قلعه زراس به شرح زير است : « اينجانب ابوالقاسم خان فرزند لطفعلي خان امير مفخم كه معرف حضور اكثر بزرگان و سران ايل بختياري هستم، يك حركت سياسي را آغاز كرده ام كه انگيزة آن رهايي بختياري از ظلم و جور دولتهاي وقت مي باشد. زيرا بختياري از آغاز دوران نادرشاه تا به كنون با همة فداكاريها و جانبازيهاي خود در راه پاسداري از شرف و ناموس ايران همواره مورد تعدي و تجاوز حكام ولايت بوده و با اين كه پيروزيهايي كسب شده در طي چند سلسله پادشاهي ايران مرهون از خودگذشتگي جوانان اين سرزمين بوده ليكن نصيبي كه از اين پيروزيها براي ايل ما به دست آمده ، جز بدبختي و ناكامي نبوده است و ما چگونه برخود هموار كنيم كه با داشتن هزاران تفنگ بردار و باسواد و رجال شايسته ، يك نفر درجه دار عامي از ديار ترك زبان بر ما حكومت كند و چماق ژاندارم دولتها به عناوين مختلف بر سر ما فرود آيد و ما را در حقارت و اسارت نگه دارد ؟ مي دانيد كه چشمة تمام چاههاي نفت در خاك بختياري است ولي از اين همه استخراج و بهره برداري كمترين نصيبي به خود ايل بختياري نمي رسد ، حتي قراردادي هم كه شركت با بختياري داشت لغو گرديده است، جاده نداريم، مدرسه نداريم، از همه مظاهر پيشرفته و ترقي بي نصيبيم، در فقر و گرسنگي به سر مي بريم و غذاي ما آرد بلوط است . ما كه براي احقاق حق خود برخاستيم و متأسفانه پيام من با نهضت ملي تفاوت پيدا كرده و ممكن است ملت عزيز ايران حركت مرا سوء تعبير نمايد ولي عقب ماندگي و محروميت ايل ما مرز نمي شناسد و زمان را نمي توان ملاك قرار دهد. و ادامه مي دهد كه ما خودانگيخته هستيم و وابسته به هيچ دولت خارجي و قدرت داخلي نبوده و به نيروي سلحشوران بختياري خود متكي هستيم. بنابراين در راه اين هدف والا خون بايد نثار كرد اگرچه با ناكامي روبرو شويم. ما فردا صبح به ياري خدا به سوي قلعه زراس حركت تا مبارزه را آغاز كنيم. پس هر كه با ماست ، ما را ياري خواهد كرد و هر كه را ترس و وحشت فرا گرفته ما را رها مي كند. سپيده دم فردا خواهد رسيد و به ما خواهد گفت چه كساني در كنار ما مانده اند. » حماسه سرايان بختياري اشعار حماسي در توصيف قيام او سروده اند كه به شرح زير است : بالـــونا بـــه بال ايان ، مـــوتور به لنگر جونم با آقا اوول ، نشســـت به سنگــــــر كاغــــــذي بنــويسم به بي ستـــــاره زر بده فشنگ بخــر ، جنگ وســـت دواره كاغذي بنويســــــم به بي عظيمــــــه زر بده ، فشنگ بخـر ، جنگ وست به ديمه بالــونا به بال ايــــــان ، بالا تنيــــــده ددويل خان اوول ، پــــــلا بــــــريده سرتنگ و مين تنـــگ ، تانـــكا زره پوش ددويل خان اوول همـــــه سيا پــــــوش دو ، سه شو من سنگـرم ، شو ني كنم خو سي قدم ، خم پـــرد كنـــم ورتش برنـــو بالونا به بـال ايـــان ، موتـــور به يـــرقه كي ديده آقا اوول ،كـــج بسته نــــرقه رضا شاه گـــر و كچـــل ، لنگا مـــلاري مو گـــدم حـــريف مبـــو ، وا بختيـــاري نظامي كُلـه پوستـــي ، لنگـــا مـــلاري مو گـــدم تو جنگ مكـــن ، وا بختيــاري چي بلور مَل مَل بكن بيو سرمزارم يه سرووي سيم بخون ، بگُش قطارم چوغام تا بكنين بدين به زينــــم (……. ) گپ بكنين سي جانشينم شاد اوي آقا اوول پيرهن گرامـــي تا صد سال دال بخوره لاش نظامـي بختياري به يورش ، نظام به لنـگر نميري آقا اوول به پشت سنگــــــر آرضي چلم بگر ، برم هــــــواري ده تير و اخوت بور ، ايل نره بخواري كاغذي بنويسم كنسول اهـــــواز رو خونه ره اونم ز خيـــن ســـرباز مر جنگه ، مر جنگه ، خدادونا دوره تفنگه مرزوره ، مرزوره ، خدادونا دورس ناجـوره

آداب و رسوم بختیاری

آداب شكار جوانان بختیاری

سالهاست كه در بین بختیاری ها رسم شكار وجود دارد و هنوز هم پس از گذر سالیان سال به اجرا در می آید. در ایل بختیاری رسم بر این است كه جوانان برومند بختیاریها كه به سن ازدواج رسیده اند قبل از عروسی، برای تهیه گوشت مورد نیاز جهت غذای مراسم شادی به شكار می روند. بر طبق این سنت قدیمی مادر جوان آماده شكار مشغول تهیه نان سنتی می شود، خواهران و دختركان بختیاری مشك می زنند تا جوان شكارچی دوغ تازه و كره محلی را همراه خود ببرد در این بین نامزد جوان شكارچی هم بیكار نمی ماند و مشغول دوختن لباس شكار می شود. در بختیاریها روز شكار، به كمر جوان شكارچی شال شكار می بندند كه معمولاً توسط برادر بزرگتر، دائی یا پدر انجام می شود. جوان باید به كوه كلار برود و بزكل شكار كند بزكل، بز یكشاخی است كه بسیار چالاك و تیز می باشد و شكار آن بسیار سخت است، شكار بز كل افتخار بختیاری ها و دلیل بر شجاعت، رشادت و دلیری آنهاست. جوان توسط افراد فامیل و خویشان بدرقه می شود و راهی شكار می گردد.

بعد از چند روز كه پیروزمندانه به ایل بازگشت مراسم عقد و ازدواج جوان صورت می گیرد و گوشت شكار جهت تهیه غذای عروسی استفاده می شود. رسم شكار سنتی قدیمی است كه ریشه در آداب اصیل بختیاری داردو بسیار دیدنی است.



آداب سوگواری بختیاری ها

از آنجا كه مردم بختیاری ذاتاً مردمی مهربان و غمخوار هستند به محض از دست دادن عزیزی ار اقوام، برای دلداری و تسلی خاطر بازماندگان به خانه آنها می روند و با تمام وجود به همدردی و عزاداری می پردازند- بر طبق سنتی قدیمی پیرزنان بختیاری در غم از دست دادن جوانان ترانه ای غم انگیز و سوزناك را به زبان شیرین  بختیاری زمزمه می كنند و بقیه زنان هم او را همراهی می نمایند این آواز غم انگیز به نام «گاگریو» معروف كه نوای حزن انگیز آن به همراه ساز چپ خبر از روزی غم انگیز دارد. رسم است كه اقوام هم در پرداخت هزینه های مراسم سوم – هفته و چهلم به بازماندگان كمك مالی كرده و تا جائیكه در توان دارند به بازماندگان یاری می رسانند. اگر به سرزمین بختیاری سفر كرده باشید حتماً شیرهای سنگی را بر مزار آنها دیده اید كه بازهم بر طبق آدابی قدیمی بر سر خاك مردان دلیر بختیاری به نشانه دلاوری آنها شیر سنگی را نصب می كنند كه به نام «بردشیر» معروف می باشد.

آداب مخصوص مردان بختیاری در پوشش

سالهاست كه مردان بختیاری از چوقا كه گاهی هم چوخا نامیده می شود استفاده می كنند كه نوعی عبای دهقانی است و زنان بختیاری با سلیقه خاصی آنرا از پشم سفید طبیعی می بافند و در بافت آن از خطوط عمدی آبی تیره یا مشكی استفاده می كنند، یك قرن پیش یكی از خوانین بختیاری چوقا را به میان مردم بختیاری آورد كه پیرزنی از توابع لرستان به او هدیه داده بود و پس از آن پوشیدن چوقا در بین مردمان بختیاری متداول شد.

مادة اولیه چوقا پشم است كه زنان بختیاری آن را به گونه ای نازك و ظریف می ریسند و روی دستگاههای ساده بافت، نواری با عرض حدود 50 تا70 سانتیمتر و طول 5/2 متر می بافند كه این نوار از دو قسمت مساوی و متفاوت تشكیل می شود. قسمت بالا را «تهده نشقه» و قسمت پایین آنرا «تهده ساده» می نامند. بلندی چوقا حدوداً تا سر زانو می رسد و جلوی آن كاملاً باز است در حال حاضر بهترین نوع چوقا توسط زنان طایفة «كیارسی» بافته می شود. بافت یك چوقا حدود 20 تا30 روز طول می كشد.

شلوار دبیت هم از دیگر اجزا لباسهای محلی مردان بختیاری است شلواری بسیار گشاد از جنس دبیت سیاه رنگ كه در دوخت آن5/2 متر پارچه استفاده می شودو خیاطان محلی آنرا به صورت كیسه ای دولنگه می دوزند كه در بالای آن سه راه كش دارد و 3متر كش را درآن می كنند.
شال مردان بختیاری به اندازه 8متر از پارچه چلواری سفید است كه به صورت شال در آورده و دور كمر می پیچانند و گره های ریزی برای نمای آن از سر خود همان پارچه درست می كنند. كلاه نمدی هم یكی دیگر از اجزای لباس محلی مردان بختیاری است همینطور گیوه ملكی كه برای پوشش پاها مورد استفاده قرار می دهند.

و اما زنان پر تلاش بختیاری هم از لباسهای محلی زیبایی استفاده می كنند، كه از بهترین پارچه ها دوخته می شوند برای دوخت پیراهن زنان بختیاری 4متر پارچه استفاده می شود كه به صورت مدل چاك دار آنرا می دوزند كه از دو قسمت كمر چاك دارد و پایین آن به صورت كلوشی است. شلوار زنان بختیاری به قدری چین دار د گشاد است كه مثل دامنی به چشم می خورد در دوخت این شلوار 10 متر پارچه استفاده می شود از دیگر لباسهای محلی می توانیم به می نا و لچك و جلیقه و كلجه كه به صورت كت است و از بهترین و از بهترین مخملها درست می شود اشاره كنیم.

ایزابلا بیشوت سفرنامه نویس اروپایی در خصوص آداب لباس پوشیدن بختیاریها در كتاب از بیستون تا زردكوه بختیاری می نویسد:

«معمولاً مردان بختیاری از نوعی پارچه زیركتانی پیرهن می پوشند و از یك پارچه مشكی رنگ شلوار به پا می كنند كه هر پارچه شلوار تقریباً دویاردو بلندی آن تا روی گیوه می رسد. آنان یك عبای قدی هم روی لباس خود می پوشند كه كه به زبان محلی چوخا نام دارد همه بختیاریها یك نوع كلاه غدی به سر می گذاردند كه رنگ آن یا قهوه ای – مشكی و گاهی شیری می باشد.»

آداب عقد و ازدواج در بختیاری

به طور كلی ازدواج در قوم بختیاری رسومی دارد یا به صورت ناف بران كه دختر و پسر را از همان كودكی برای هم نامبر می كنند و وقتی به سن ازدواج رسیدند رسم و رسوم نامزدی و عقد را به جا می آورند كه امروزه آداب ناف بران كم رنگ شده، امروزه بستگان داماد برای نامزدی به خانه عروس می روند و رسماً مراسم خواستگاری انجام می شود و مادر داماد روسری زیبایی روی سر عروس خانم می كند كه مانند همان انگشتری نامزدیست و نشانه نامزدی آنان است. خانواده عروس هم نبات و شیرینی را به معنی قبول پیشنهاد به اقوام داماد می دهند، یكی از رسوم قدیمی بختیاریها هنگام ازدواج این است كه دختران نامزد شده شروع به بافتن قالیچه می كنند تاهنگام عروسی همراه خود به خانه داماد ببرند، نوع قالیچه، كیفیت و زیبایی آن حكایت از هنرمندی عروس خانم دارد برای همین دختركان بختیاری سعی می كنند این قالیچه را در نهایت زیباییو خوب ببافند.

یكی دیگر از آداب كهن ازدواج در بختیاری مربوط به شب عروسی است كه اقوام و بستگان داماد پس از صرف شام به خانه عروس خانم می روند و در حین اینكه آئینه و شمعدان آنها به دستان اقوام عروس خانم را با شور و نشاط و هلهله راهی خانه داماد می كنند كه در بیشتر روستاهای بختیاری عروس را سوار بر اسب می كردند و بقیه پیاده به طرف خانه راه می افتادند.در مراسم ازدواج بختیاری ها صدای ساز و دهل- رقص محلی و تركه بازی- خواندن ترانه های شاد آهای گل و دوال آل هم از دیگر آداب اصیل این مراسم است، یكی دیگر از آداب اصیل كه هنوز هم در بعضی دهات بختیاری انجام می شود اینست كه و قتی عروس را به خانه داماد می برند اطرافیان به طور شوخی دستبردی به اثاثیه منزل عروس یا داماد می زنند كه دقت و هوش اقوام طرف مقابل را امتحان می كنند مثلاً وقتی اقوام داماد به دنبال عروس خانم می روند یكی از زنان بستگان داماد لیوان یا سینی و یا گلدانی را از خانه عروس خانم دستبرد می زند، اگر اقوام عروس خانم متوجه نشوند آن شی را با خود می برند و فردای آن روز به خانه عروس می فرستند وقتی عروس به درخانه داماد رسید – آتش بزرگی را فراهم می كنند و عرو.س خانم را چندبار به دور آتش می چرخانند و سپس خونریزی می كنند و سر میش یا بره ای را می برند.

اما فردای شب عروسی مراسم پشت پرده یا پاتختی اجرا می شود به این صورت كه مادر عروس ظرفی از برشتوك و غذاهای تزئین شده و خلعتی را برای عروس و داماد به خانه داماد می فرستند كه همراه این هدایا چند نفر از بستگان عروس هم به خانه عروس و داماد می روند.

همایش نوروزی طایفه علاسوند از ایل زراسوند

بسمه تعالی

با سلام خدمت تمامی همتبارانم

بعرض میرسانم که همایش فامیلی طایفه علاسوند از ایل زراسوند در تاریخ چهارم فروردین ماه طبق روال هرساله در منطقه لهبری با شکوه هرچه تمام تر برگزار شد جا دارد از دست اندر کاران وبرگزار کنندگان این همایش بختیاری که با انگیزه انسجام ایل  بزرگ وجلیل بختیاری برگزار میشود کمال سپاس و قدردانی صورت پذیرد.

همایش نوروزی ایل زراسوند

با سلام به همه دوستان

خدمت دوستان عرض کنم که همایش بزرگ فامیلی طایفه زراسوند در سوم فروردین ماه در اندیکا- قلعه خواجه در روستای آبزالو برگزار شد من چندتا عکس از همایش گرفتم که بعدا تقدیم میکنم

زرد کوه بختیاری

ای سکوت کوه زرد دفتری از خاطراتت باز کن
محرمم باخود مرا همراز کن
بهرمن از عرصه ی میدان بگو
ازتفنگ ابولقاسم خان بگو
این زمین گهواره و گور من است
جان فشانی شور ومنشور من است
ایل سرمای زمستان دیده است
بختیاری گرگ باران دیده است
ما همان ایلیم ایل سربدار
ماهمان قومیم قوم بختیار

پیغام شیر علی مردان خان بختیاری به رضا شاه پهلوی

پیغام شیر علی مردان خان بختیاری به رضا شاه پهلوی:

اینجا  زاگرس است در سالندکوه اگر عقابی بخواهد بر فراز آسمان پرواز کند باید پرهایش را باج دهد

گر اینگونه باشم بختیاری نیستم

گـر بــه فـکــــر نـــــام بـاشم , بختیاری نیستم
ظالــم و خــــودکــــام بـاشم , بختیاری نیستم

در سـراشیـب سقـوط عــدل در چــــاه نفــــاق
ســاکـــــت و آرام بـاشم , بختیاری نیستم

بعـد عمــری بنــدگــی کــردن بـه درگــــاه خـدا
خــــــادم اصـنــــــام بــاشم , بختیاری نیستم

مـن کــــه نانم بوده است از دسترنج خویشتن
فکـر نـــــــان شــــــام بـاشم , بختیاری نیستم

من که تا اهـرام رخشم تاخت با کوروش همی
سنـگ چــون اهـــــرام باشم , بختیاری نیستم

مـن کــــه در دفـع سکنــدر خار چشم او شدم
خصــم خـــــون آشــام باشم , بختیاری نیستم

من کــــه بستــم راه بر تــازی و تــاتــار و مغول
حــــال بـی اقــــــدام بــاشم , بختیاری نیستم

مـن کــــه در یـک شب گــرفتم قندهار و برج او
ســـــد راه عـــــــام بــاشم , بختیاری نیستم

مـن کــــه در دل مهـــر میهن دارم و یزدان پاک
غــــرق در اوهـــــام بـاشم , بختیاری نیستم

مـن کـه بــا کُـرد و بلـوچ و گیــلکم دیـــر آشنـــا
مـُنـفـک از اقـــــوام بـاشم , بختیاری نیستم

مـن کــــه زیــر سقف میــهـن یکـدلم بـــا آذری

مُـقـسم ایــن بـــــام بــاشم , بختیاری نیستم

  گر اینگونه باشم بختیاری نیستم

وطن پرستی

من ار کُــرد و تُــرک و لُــــر و گیــلــکم
من ار یــــا بـلــوچ یـــا عــرب یـــا لکـم


اگـــر کـــورمــانجی و یـــا مـــــازی ام
اگـــــر راجــــی و خـــوز اهـــــوازی ام


من ایــرانی ام کـــــام گیــــرم ز بخـت
نـمی تــرســـم از روزگـــــــاران سخت


چه غم دارم ار دشمنم سرکش است
من ایــــرانــی ام غیــرتـــم آتش است

 

اشعار بختیاری

ز مردون وسوارون دی خورنید

دیه گرت وغواری ز کهر نید

به غیر برد شیر سینه مزارا

نشونی دی زشیرون ظفر نید

همه رهدن پیایل واتفنگا

زبنگ برنو وگویل اثر نید

تیامون پر زحرس ودل پر خین

که لامردون پتی وشیر نر نید ........!!!!!!

تراژدی آعلیداد

جنایت هولناک: تراژدی آعلیداد خدر سرخ
مقدمه
بدون تردید یکی از طوایف بزرگ و سرشناس بختیاری که در تاریخ بختیاری و حتی در تاریخ معاصر ایران خوش درخشید و برای بختیاری ها افتخارات زیادی کسب کرد ، طایفه جلیله زراسوند است. این بزرگ طایفه که از سرشاخه های دورکی باب است ، با وجود مردانی شایسته ، لایق و شجاع توانست ، نام آوری و شایستگی خود را به اثبات رساند و نام خود و بختیاری را جاودانه سازد. یکی از مردان بزرگ این ایل خوشنام ، « آعلیداد » بود. یل دلاوری که در جوانمردی ، شجاعت و دلاوری بی بدیل و شهره  در خطه جنوب ایران بود. آعلیداد که با عنوان « رستم بختیاری » از وی یاد می شود ، به اسطوره ای جاودانه در میان بختیاری ها تبدیل شده است ، اگر چه نامش  شجاعت ، عیاری ، پهلوانی و داستانهای شاهنامه را تداعی می کند ، فرجام زندگیش ، تراژدی غمباری را روایت می نماید که بیش از هر چیز ماهیت ساختار زورمدارانه و مستبدانه نظام خان سالاری را افشا و برملا می کند و حرص و طمع جویندگان قدرت را به نمایش می گذارد. با اینکه بیش از 160 سال از جنایت هولناک قتل بیرحمانه و ناجوانمردانه وی می گذرد ،اما  مردم چنان از وی سخن می گویند که گویی سالیان سال با وی زندگی کردند و این مهم فقط و فقط به خاطر روحیات مردم پسند و بهره مندی وی از خلق و خوی مطلوب ایلیاتیان بوده است

 آعلیداد کیست؟ آعلیداد خدر سرخ پسر آمحمدعلی و نوه شعبان خدر سرخ بود. آ شعبان مردی شریف و زحمت کش بود که از هر دو گوش از نعمت شنوائی بی بهره بود اما این نقص عضو چیزی از قابلیتهای ذاتی و شایستگی های این بزرگ مرد ایلیاتی نکاست. وی که خود از نسل مردان نجیب و بزرگی بود ، نسلی از خود برجای گذاشت که شهره در بختیاری شدند. آ محمدعلی که در سلسله مراتب ایلی متعلق به تیره خدرسرخ از طایفه زراسوند از شاخه دورکی هفت لنگ بختیاری بود ، صاحب چند فرزند پسر شد: علی باز ، شهباز( در جنگ منار کشته شد) ، علیداد و.... اگر چه همه پسران آمحمدعلی مردانی دلیر و بزرگ بودند اما از بین آنها « آعلیداد» برجسته تر و درخشان تر بود. علیداد جوانی خوش سیما ، خوش برخورد ،  خوش آواز ، خوش محاوره بود. اخلاقی نیک و رفتاری پسندیده داشت. میانه بالا و دارای موی و سبیلی زرد بود. تیراندازی بی مانند ، شناگری بی همتا ، سوارکاری ماهر ،جنگجویی بی باک و شمشیر زنی بی نظیر و بسیار متهور و بی باک بود. در شکار حیوانات وحشی مهارت بسیار زیادی داشت ، صیادی بی مانند بود ، بارها مهارت خود را در شکار شیر ، پلنگ و خرس به نمایش گذاشت. نقل می کنند، وقتی با گراز روبرو می شد ، از پیش او دور نمی شد ، یا گراز مادیان را می کشت یا او گراز را می زد ، غالباً نیز او گراز را می کشت.
علیداد تفنگ و اسب معروفی داشت: تفنگ وی معروف به تفنگ «حجی» و اسبش معروف به « وزنه» بود. تفنگ علیداد از این جهت «حجی » نام داشت چون متعلق به حاج مصطفی بود. نام دیگر تفنگ « نه دال» ( نه کرکس) بود. زیرا آعلیداد همزمان با یک شلیک نه کرکس را شکار کرد. نقل کرده اند اين تفنگ از طرف دولت عثماني به اسد خان شيركش پدرجعفرقلي خان هديه داده شده بود. .بعد از مرگ اسدخان کسی قادر نبود با آن تیراندازی کند. تا اینکه مردی ستبر و ورزیده از علاء الدین وند ها که نگهبان دز ملکان بود ، توانست از آن استفاده کند. نقل می کنند در جریان یک کشمکش که وی قصد داشت به قافله «گندلی ها» دستبرد بزند ، گرفتار شد. تفنگ او را گرفتند و به ابدال خان دادند. ابدال خان نیز تفنگ را که بسیار بی نظیر بود به آعلیداد داد. تفنگ چهارپاره ، مهماتش سرب یا باروت بود که از اندازه های معمولی آن بزرگ تر بود به همین دلیل به آن چهار پاره بزرگ یا گرازکش می گفتند. تفنگ نه دال با تمام تفنگهاي زمان خود فرق داشت ، سرب وباروت آن تقريبا سه برابر تفنگهاي معمولي بود. می گویند بعد از اسدخان فقط آعليداد مي توانست سوار بر اسب با آن شليك كند.
اسب وزنه: که از نژاد وزنه غرازی بود. هیکلی ستبر داشت ، شکم او نزدیک زمین بود ، سرو گردنی بسیار زیبا بود. رنگ او میانه کرن و کهر بود. پیشانی کشیده داشت. چهار دست و پایش سفید رنگ بود. این اسب متعلق به جعفرقلی خان بهداروند بود ، وقتی در اصفهان گرفتار شد ، اسب به دست دولت افتاد. کلبعلی خان آن را از دیوانیان خریده بود به آعلیداد داد.
علی داد که به واسطه دلاوری و شجاعت بی مانندش یکی از ارکان اصلی نیروی جنگی دورکی ها و بختیاری ها بشمار می رفت ، به سرعت مورد توجه ویژه خوانین قرار گرفت و در زمره ی محارم و مشاوران مخصوص روسای بختیاری قرار گرفت. با « بی بی نوریجان» دختر کلبعلی خان که زنی بسیار زیبا و شایسته بود ازدواج کرد. علی داد که در جوانی به قتل رسید و چند سالی از ازدواجش نمی گذاشت تنها دو دختر داشت: یکی در جوانی، قبل از اینکه ازدواج کند ، فوت کرد. دختر دیگرش زن سهراب پسر آقا اسماعیل راکی بود.
فتنه ، اختلاف ، برادرکشی
تاریخ بختیاری ، از یک نگاه و نظر بوی اختلاف ، جنگ ، خون ریزی و برادرکشی می دهد. گاهی این اختلافات و کشمکشها برای ارضاء جاه طلبی یا کسب قدرت بیشتر بود اما بی تردید عامل اصلی ایجاد اختلاف ، نزاع ، جنگ و خون ریزی در میان بختیاری ها دولت مرکزی بود. حکومت مرکزی به جای استفاده صحیح از ظرفیتهای بالای عشایر آنها را به جان هم می انداخت. با این وسیله تمایل داشت ، نیروی جنگی عشایر از جمله بختیاری ها را به خود مشغول سازد و آنها را همیشه ضعیف نگه دارد. سیاست غلط بیشتر فرمانروایان بر سیاست « تفرقه بینداز حکومت کن» استوار بود. سیاستی که به مثابه شمشیر دو دم عمل می کرد. اگر چه نیروی رزمی عشایر را در مقابل شاه و دربار ضعیف و مطیع می ساخت اما باعث اضمحلال و فروپاشی توان رزمی نیروی نظامی کشور نیز می شد و در بلند مدت اسباب ضعف حکومت و در نهایت سقوط وی را فراهم می ساخت. سیاست تفرقه افکنانه را می توان  تقسیم لورها به لر بزرگ و لرکوچک مشاهده کرد ، تجزیه لر بزرگ امتداد سیاست مبتنی بر نفاق بود. شاهان صفوی که اصلاً تمایل نداشتند ایل قدرتمندی مانند بختیاری ، در نزدیکی پایتخت برای آنها مزاحمتی درست کند ، بر طبل اختلاف بین آنها کوبیدند و بختیاری ها را به جان هم انداختند. نادرشاه با تبعید اجباری بختیاری ها به مناطق دیگر تلاش کرد تا از قدرت آنها بکاهد. آغا محمدخان قاجار وقتی به پیروزی خود بر ابدال خان محمود صالح امیدوار گشت که انگشت بر روی اختلافات بختیاری ها  فشرد و کینه ها و زخمهای کهنه را به یاد آنان آورد. فتحعلی شاه و شاهان بعد از وی ناکامی ها و شکست های خود را با نابودی ایلات جبران کردند.  با توسل به حربه اختلاف افکنی اسد خان آواره و در دیار غربت درگذشت ، محمدتقی خان گرفتار شد. موسی خان بابادی اسیر مرگ شد ، جعفرقلی خان در ایام پیری سخت گرفتار گردید. آری یکی از ایل هایی که در نتیجه سوء مدیریت دربار ایران ، آسیب فراوانی دید ، ایل بختیاری بود. پیامد دسیسه آفرینی دربار ، وقوع جنگهای بیشماری در بختیاری بود که زخمهای زیادی به پیکر این ایل کهن وارد ساخت. ایلیاتی ها که خود را در معرض جنگهای ناخواسته می دیدند ، برای بقای خود چاره ای جز  ورود به جنگ و پرداخت هزینه های آن نداشتند.
جنگ نه هزار
 یکی از این جنگها و برادر کشی ها ، «جنگ نه هزار» بود که در سال 1253قمری یک سال بعد از کشته شدن جعفرقلی خان دورکی ،  بین کلبعلی خان و اولاد فرج الله خان بر سر تصاحب ریاست هفت لنگ در دشت چغاخور اتفاق افتاد. جعفرقلی خان بختیاروند و طوایف ممیوند ، محمود صالح و بساق چهارلنگ نیز از اولاد فرج الله خان حمایت کردند. طرفداران اولاد فرج الله خان عموی کلبعلی خان جمعیتی حدود نه هزار داشتند و نفرات کلبعلی خان حدود 140 نفر بودند که در قلعه چغاخور پناه گرفته بودند. روزی دو بار صبح و عصر بین دو اردو جنگ در می گرفت. گاهی نفرات کلبعلی خان از قلعه خارج می شدند و با آنها جنگ می کردند. نبرد میان آنها هشت روز ادامه پیدا کرد. در روز هشتم نبردی سختی درگرفت. نیروی اندک کلبعلی خان به سختی و با رشادت جنگید. آعلیداد پهلوان شجاعانه جنگید ، با پایمردی نفرات زیادی از اردوی دشمن را به قتل رساند. اردوی جعفرقلی خان که ادامه جنگ را بی نتیجه دانستند ، مغبون رشادت و جنگاوری آعلیداد شدند ، میدان جنگ را ترک و به اوطان خود بازگشتند. در این جنگ حسین خان پسر فرج الله خان و چند نفر از بستگانش و همینطور چند نفر از بستگان و نیروهای جعفرقلی خان بهداروند کشته شدند. چون اردوی جعفرقلی خان جمعیتی نزدیک به نه هزار نفر داشت ، این جنگ به « نه هزار» شهرت پیدا کرد.
رشادت علیداد در رزم با شیخ عجیل
هنگامی که کلبعلی خان رئیس ایل دورکی بود ، حاکم عربستان از وی گروهی سوار برای سرکوبی شیخ عجیل باوی درخواست کرد. کلبعلی خان گروهی از سواران بختیاری را به همراه آعلیداد به خوزستان گسیل داشت. سواران بختیاری نزدیک اهواز به اردوگاه شیخ عجیل حمله بردند ، شیخ عجیل که در این جنگ شکست خورد برای نجات خود ، سوار بر مادیان به داخل رود کارون رفت. سواران بختیاری که در تعقیب وی بودند ، چون کنار رود رسیدند ، ایستادند. آعلیداد بی تامل با تمام اسلحه دنبال او خود را به آب زد. سی قدمی در آب شنا کرد ، دستان اسب در رکاب گیر افتاد ، سر دو پا رفت ، اسب زیر آب ناپدید شد ، آعلیداد نیز به همراه اسب به زیر آب فرو رفت با مهارت زیادی رکاب اسب گرفته ،  اسب را از خطر نجات داده ، شنا کنان بسوی سواران بختیاری بازگشتند و سالم از آب درآمد. این ماجرا بر آوازه رشادت علی داد بسیار افزود.
جنگ قدرت بالا گرفت
وقتی کلبعلی خان به جای برادرش جعفرقلی خان (که در سال 1252قمری کشته شد) ، به ریاست ایل دورکی ریاست ، فرزندان جعفرقلی خان در سنی نبودند که بتوانند جانشین پدر شوند. حسینقلی خان 15 ، 16 سال سن داشت. به همین دلیل آنها ریاست عموی خود را پذیرفتند. اما هر چه بزرگتر می شدند با عموی خود فاصله بیشتری می گرفتند. اختلافات ملکی نیز دامنه اختلاف میان آنها را گسترش می داد.  وقتی حسینقلی خان و دو برادرش امامقلی خان و رضاقلی خان به اندازه کافی بزرگ و قدرتمند شدند ، گزینه جنگ علیه عموی پیر خود که در بین هفت لنگها بسیار محبوب بود ، انتخاب کردند. کلبعلی خان فرد بسیار محترم و متدینی بود ، فرایض و اعمال دینی را به جای آورد ، در جزییات امور طوایف تحت ریاست خود مداخله نمی کرد ، طوایف از آزادی نسبی برخوردار بودند. نیروی رزمی تحت امر کلبعلی خان به وسیله پسرش ابدال خان که فردی بسیار شجاع بود و آعلیداد خدر سرخ دامادش که او نیز دلاورتر از ابدال خان بود ، رهبری و فرماندهی می شد. کلبعلی خان که دوران اختلاف و جنگ با عموزاده های خود ( اولاد فرج الله خان) را پشت سر گذاشته بود ، ناچار گردید برای حفظ ریاست خود بر ایل دورکی و به دنبال آن هفت لنگ با برادرزاده های خود نیز وارد جنگ شود. سراسر قلمرو گرمسیری و سردسیری ایل دورکی برای دو طرف ناامن گردید. هر لحظه جنگ و شبیخون انتظار می رفت.
جنگ بازفت
یکی از این جنگها که در سال 1263 قمری رخ داد ، جنگ بازفت بود. ایل در راه بازگشت به ییلاق بود. امامقلی خان در بازفت مستقر شده بود. کلبعلی خان تصمیم گرفت ، جنگ گذشته را که طی آن آعلیداد زخمی شده بود ، تلافی کند. در این هنگام میرزا قومای بهبهانی که دوست کلبعلی خان بود با عده ای سوار عازم تهران بود ، سر راه نزد کلبعلی خان که در رستمی بود ، رفت. ، او نیز حاضر شد در این جنگ کلبعلی خان یاری کند. علیداد خدر سرخ که در این وقت زخمی بود ، گفت: صبر کنید تا من خوب شوم . من هم می خواهم انتقام بگیرم. اسب و تفنگ علیداد که بسیار مشهور بودند ، از او گرفتند به ابدال دادند و روانه جنگ شدند.کلبعلی خان و ابدال خان که سواران میرزا قوما نیز آنها را همراهی می کردند ، روانه بازفت شدند.حسینقلی خان که از اوضاع با خبر می شود ، برای کمک به برادر حرکت کرد. دو اردو در بازفت با هم تلاقی کردند. اردوی کلبعلی خان سنگر گرفته بودند ، حسین قلی خان به آنها حمله کرد. حسین قلی و آبندر احمد خسروی با هم به سوی ابدال خان شلیک کردند ، تیر به رانش خورد از اسب پرتاب شد. با مجروح شدن ابدال خان ، اردوی کلبعلی خان فرار کردند. تعدادی از سواران کلبعلی و میرزا قوما نیز اسیر شدند.  چند روز بعد بر اثر  زخم وارده ابدال خان فوت کرد و در کنار آرامگاه امامزاده حمزعلی به خاک سپرده شد.. برخی نیز نقل می کنند ابدال خان در جنگ بازفت توسط امامقلی خان  کشته شد ، کلبعلی خان از غصه مرگ پسر چهل روز بیشتر دوام نیاورد و جان به جان آفرین تسلیم کرد.
جنگ شنستان
وقتی ابدال خان و پدرش کلبعلی خان فوت کردند.حسین قلی خان که خود را بدون رقیب می دید ، به ییلاق آمد و در «پادراز» (دستگرد احمد خسروی فعلی) چادر زدند. خانواده کلبعلی خان و آعلیداد نیز در قلعه چغاخور بودند.گروهی از طرفداران خانواده کلبعلی خان از جمله علی باز برادر آعلیداد ، آقا زمان پسر آقا شهباز بردارزاده علیداد و کربلایی حسین پسر محمد که داماد آعلیداد( شوهر خواهر) بود ، قصد رفتن به بروجن داشتند که گروهی از احمد خسروی ها مانند آقا حیدر و اسماعیل راکی داماد وی ، شبانه راه آنها را بستند و میان آنها جنگ شد. در این جنگ آقا زمان اسیر شد.، آقا علی باز تیری به میان دو کتفش خورد ، کشته شد.کربلایی حسین نیز موفق شد از مهلکه بگریزد. بعد از این جنگ ابوالفتح خان و آعلیداد که زندگی در چغاخور را دشوار می دیدند ، از طریق گردنه شنستان به طرف چهراز و پشتکوه رفتند. حسین قلی خان آنها را تعقیب کرد در گردنه شنستان میان آنها جنگ واقع شد. آقا علی جان زخمی شد ، اسب کج کلاه که زیر پای امامقلی بود ، تیر خورد کشته شد. آقا زمان چند روز بعد توانست فرار کند در بیشه چغاخور مخفی شد و خود را به آعلیداد رساند. ابوالفتح و آعلیداد به جعفرقلی خان که دختر کلبعلی خان ، ستاره ، همسرش بود ، پناهنده شدند. دختر جعفرقلی خان نیز زن ابوالفتح خان بود.
جنگ سرخون
در سال 1264 قمری که محمد شاه قاجار فوت کرد ، آعلیداد و ابوالفتح خان  به جعفرقلی خان بختیاروند پناه بردند. جعفرقلی خان در حمایت از خانواده کلبعلی خان تصمیم گرفت به حسین قلی خان حمله کند. وی به با کمک فوج توشمال خان امرائی که بر بخشی از لرستان حکومت داشت و در این زمان در بختیاری بود و دوست جعفرقلی خان بود ، به سمت حسین قلی خان که در این هنگام ایل و عمله اش در سرخون مستقر بودند ، حرکت کرد. حسین قلی خان با سواران خود در کنار پل دوپلان سنگر گرفت. جعفرقلی خان با اردوی همراهش از راه دوازده امام خود را به بالای کوه مشرف بر دوپلان رساندند. آعلیداد سوار بر اسب معروف خود از سراشیبی تند با اسب به پایین تاخت کرد ، چون پل در تصرف حسین قلی خان بود ، از رودخانه عبور کرد ، خود را به آنطرف آب رساند. مشایخ عباسی گل سفید و دوپلان که طرفدار خانواده کلبعلی خان بودند ، حسین قلی خان و همراهانش را هدف تیر قرار دادند. اردوی حسین قلی خان بدون اینکه تیراندازی کنند ، پا به فرار گذاشتند و راه سرخون  در پیش گرفتند. آعلیداد به تعقیب آنان پرداخت. در سرخون اردوگاه حسین قلی خان غارت گردید. بیشتر از دوهزار راس گوسفند و چهارپا با خود بردند. تعدادی از زنان و بچه های اهل سرخون را نیز به اسارت بردند و در تنگ گندمکار مستقر شدند و به جشن و پایکوبی پرداختند.. شب هنگام آقابندر به همراه عده ای و با راهنمایی « ملا طهماس» بزرگ اولاد حاج علی ( جد فامیل طهماسبی از طایفه اولاد حاج علی)، به اردوی جعفرقلی خان شبیخون زدند و اموال غارت شده و اسیران را آزاد کردند. جعفرقلی خان به موطن خود بازگشت وحسین قلی خان روانه گرمسیر شد.
غارت ایل بختیاروند
وقتی حسین قلی (احتمالاً) 1265قمری به گرمسیر رسید ، تصمیم گرفت. ایل بختیاروند را به سرکردگی جعفرقلی خان که به خانواده کلبعلی خان پناه داده بود ، تنبیه کند. حسین قلی خان آنان را مورد حمله قرار داد پس از غلبه ، آنها را غارت کرد. امامقلی خان به تعقیب آنها پرداخت. ایل بختیاروند در گردنه« کله تازه » منطقه «آرپناه» کمین کردند ، وقتی امامقلی خان رسید ، اماج تیر قرار گرفت. جنگ سختی درگرفت. امامقلی خان شکست خورد ، عقب نشینی کرد ، پشت «چل سنگی»( سنگهای انباشته روی هم) سنگر گرفت. آعلیداد که عرصه را بر امامقلی خان و همراهانش سخت و دشوار کرده بود ، سبب گردید تا آگودرز احمد خسروی خود را تسلیم کند. وی بدست عبدالله خان بختیاروند پسر محمود خان بیچاره کش کشته شد.
بازگشت آعلیداد
بتدریج بر دامنه قدرت حسین قلی خان افزوده شد به گونه ای که دیگر جعفرقلی خان نمی توانست با وی درگیر شود. ابوالفتح خان و آعلیداد یک سال نزد جعفرقلی خان ماندند. روزی جعفرقلی که آدم دائم الخمری بود ، در «جلکان » گرمسیر در حالت مستی رو به علیداد کرد و گفت: باید تفنگ مصطفی که از آن پدرم است و اسب وزنه که از خود من بود ، به من بدهی. آعلیداد که از این سخنان سخت ناراحت و نگران گردید ، زن و فرزندان برداشته از ایل بختیاروند خارج گردید و به جعفرقلی خان پیغام داد ، که بیا تفنگ و اسب از من بگیر. آعلیداد و ابوالفتح به ناچار نزد حسین قلی خان رفتند. و یک سال نزد وی بودند.
جنایت هولناک ، توطئه قتل آعلیداد
بامرگ کلبعلی  خان راه برای حکومت حسینقلی خان باز گردید و توانست اداره ایل دورکی را بدست گیرد. وی برای تثبیت قدرت خود به فکر افتاد که مخالفان خودش را نابود سازد. جدی ترین خطری که وی و برادرانش احساس می کردند ، پسران کلبعلی خان  «ابوالفتح خان» و « حیدرخان»   بودند. اگر چه  شرایط برای بازگشت این دو نفر به قدرت بسیار سخت شده بود اما شخصیت قدرتمند و مشهوری چون « آعلیداد خدر سرخ» از آنها حمایت می کرد. اگر چه اوضاع به نفع فرزندان کلبعلی خان نبود و به همین دلیل حتی در ذهن خود نیز اندیشه و رویای حکومت را نمی پروراندند. لیکن در مظان اتهام بودند. امامقلی خان و رضاقلی که در به قدرت رساندن برادر سهم و نقش زیادی داشتند ، به فکر افتادند تا خانواده کلبعلی خان را برای همیشه نابود سازند و از این خطر بالقوه خیالشان آسوده گردد. با مشورت با حسینقلی خان نقشه قتل طراحی گردید. اصلان خان چهارلنگ برادر زن امامقلی خان نیز در جریان قرار گرفت و وی و به نوعی چهارلنگها را نیز در این توظئه مشارکت دادند و بدین طریق از بروز اعتراض در میان چهارلنگها پیشگیری کنند. نقل می کنند ابتداء حسینقلی خان با قتل آعلیداد و پسر عموهایش مخالفت کرد اما ترس از دست دادن قدرت  وی را راضی و موافق با اینکار کرد.
زمستان سال 1366 قمری در قلعه « لوت» اندیکا ، زمان و مکان مناسبی برای اجرای این توطئه شناخته شد. علیداد ، ابوالفتح خان  و حیدرخان خردسال به قلعه دعوت شدند. از خدر سرخ کسی آنها را همراهی نکرد زیرا دعوت بسیار مشکوکی بود. نقل می کنند ، آعلیداد از « آمیرزا محمد» درخواست کرد که آنان را همراهی کند. وی پاسخ داد من نمی آیم ، این مهمانی را هم خوب نمی بینم ، شما هم نروید. علیداد که تصور نمی کرد چون زحمت و آزاری برای حسینقلی خان ندارد، در خطر باشد. پاسخ داد: دور بایست تا خون به شما نپاشد.
وقتی مهمانان که فاقد سلاح بود، وارد قلعه شدند ، غافلگیر شدند. رضاقلی خان ناگهان قمه ای در قلب علیداد فروکرد. علیداد با اینکه ضربه ی مهلکی خورده بود ، رضاقلی خان را بر زمین زد و دست به گلویش فشرد. اما به دلیل خون ریزی شدید ، علیداد بی حس شد و رضاقلی از مرگ حتمی نجات یافت. می گویند در همین حال امامقلی ضربه ای بر شانه ی علیداد وارد ساخت. امامقلی نیز ابوالفتح را به قتل رساند و حیدرخان که به دلیل سن کم دچار وحشت شده بود از ترس بسوی حسینقلی خان شتافت تا به وی پناه ببرد ، اما حسینقلی خان در حالیکه حیدرخان به آغوشش افتاده بود ، با خنجری که داشت ، او را خلاص کرد.
سردار ظفر در « خاطرات » خود ، واقعه را از زبان حاج امامقلی خان چنین شرح می دهد: « روزی صبح بود از خانه بیرون آمدند. اصلان خان چهارلنگ کنورسی که خواهرش زن حاج ایلخانی بود و محمدحسین خان سپهدار از این زن بود که تا از مادر متولد شد مادرش وفات کرد با سوارش آنجا بود و در شرف حرکت برای خانه خود بود رفتیم نشستیم. آقا علی داد نمدی کار بروجن روی لباس داشت. ابوالفتح بیمار و با کمر باز نشسته بود. من پهلوی علی داد نشسته بودم ، برخاستم آقا علی داد خواست بر خیزد دست روی شانه اش گذاشته ، قمه را از کمر کشیده در میان شانه او گذارده تا دسته فرونشست. بعد بیرون آورده بر سر او زدم. گفت: ای خان برای چه مرا می کشید؟ من مکرر قمه بر سرش می زدم. دست را حایل کرد ، انگشتانش قطع شد. چندان زدم که از پای درآمد ولی زبانش از کار نیفتاد. رضاقلی خان نیز با کارد چند زخم منکر به ابوالفتح خان زده او را از پا درآورد. در این وقت حیدرخان که سالش از شانزده و هفده نگذشته بود خود را بدامان حسینقلی خان افکند با کارد در گلوی او زده در حال جان بداد. خواهران علی داد عریان شده بر بالین او موی کنان مویه می کردند. فریاد زد نگذارید خواهران من برهنه میان چهارلنگها بیایند.مگر آنها خواهران شما نیستند.پس رو به الهیار پسر ملاعالی احمدی کرده ، گفت: مرا از این زندگانی رهائی ده. الهیار گفت: خدا تو را کشته من چرا دست به خون تو بیالایم. حاج ایلخانی گفت: من گفتم من ترا خلاص می کنم. تفنگ را در گلویش آتش دادم در دم جان بداد. ابوالفتح خان را نیز با یک گلوله کارش را تمام کردم. آقا زمان پسر برادر آقا علی داد رفت قلعه به بی بی شاه پسند مادر حسین قلی خان پناه برد ، به اصطلاح بختیاریها چادر او را گرفته دخیل وی شده جان از مهلکه بسلامت بیرون برد.(سردار ظفر، مجله وحید ،سال 1346 ، شماره 46 صفحه941)
سردار ظفر نقل می کند که پدرش اظهار داشت که من تصور کردم که رضاقلی و امامقلی کشته شدند و به همین دلیل سراسیمه حیدرخان را به قتل رساندم. البته این موضوع توجیهی برای این جنایت هولناک است. چون در قلعه ای که بوسیله تفنگچی های زیادی محافظت می شد و نقشه قتل از قبل طراحی شده بود و همه چیز برای این اتفاق ناگوار فراهم شده بود ، محال بود که علیداد و همراهانش سالم از قلعه خارج شوند.
بعد از کشته شدن آعلیداد بر سر اسب و تفنگ وی کشمکش شد. حسین قلی خان تفنگ را گرفت و اظهار داشت سزاوار این تفنگ منم. حسینقلی خان پس از چندی تفنگ را به آبندر بخشید. اسب وزنه نیز زیر پای آبندر بود که در جنگ سولجان کشته شد.
وقتی آعلیداد را به خاک سپردند ، شب باران آمد ، قبر دچار فرورفتگی و نشست گردید ، بامداد خبر آوردند ، علیداد از قبر بیرون آمده ، گریخته است.  جمعی گریختند. عده ای برای اینکه مطمئن شوند که او مرده است ، قبر او را کندند.
آقا زمان ومیرزا علی باز داماد کلبعلی خان از این اقدام زشت شکایت به دربار کردند و نزد حاکم خوزستان رفتند. سليمان خان سهام الدوله حاکم خوزستان که رابطه ی دوستانه ای با خانواده ی کلبلی خان داشت ، حسين قلی خان را از رياست ايل دورکی معزول کرد و اسماعيل خان پسر حسن خان بزرگ خاندان فرج اله خان را به منصب حکومت بختياری منصوب کرد. حسين قلی خان برای باز پس گرفتن قدرت از دست رفته خود تلاش بسيار کرد حتی با اسماعيل خان و قوای دولتی در « سولگان » وارد جنگ شد اما نتوانست کاری از پيش ببرد و ناگزيرشد در دزفول در توپخانه دولتی متحصن شود و خود را تسليم سهام الدوله کند. اگرچه سهام الدوله از تقصير وی گذشت ولی تا زمانی که حاکم خوزستان بود ، نزد وی به عنوان گروگان باقی ماند و اجازه نداد به بختياری بازگردد.
بعد از این واقعه بی بی زینب دختر ابدال خان به عقد امامقلی خان درآمدکه مادر غلامحسین خان سردار محتشم ، عباسقلی خان و سلطان محمدخان بود. بی بی نوریجان دختر کلبعلی خان نیز که همسر آعلیداد بود ، به عقد رضاقلی خان درآمد. وی مادر ابراهیم خان ضرغام السلطنه بود.

 

اشعار محلی در سوگ آعلیداد
          سیل کردم مین لامردون اصلان1 دیدم           چی افتو به رو کمر رنگ بریدم

          دین مو وه گردنت اصلان چهارلنگ                 دودمونی تو وندی وه ایل هفت لنگ
         خیر وه زندیت نبینی اصلان چهارلنگ              دودمونی تو وندی وه ایل هفت لنگ
         بردنم وه مهمونی وستن وه جونم                 قمه سوز آقا رضی2 تش ونده وه جونم(بریده شونم)

         اصلان خون ز پشت گرهد بال قبامه               قمه سوز آقا اموم3 برد پنجه هامه

         اصلان خون ز پشت گرهد بال قبامه               قمه سوز آقا رضا رهد پنچه هامه
         آحسین4 مونه مکش مو تاته زاتم                 خارچشم( میخ چشم) دشمنت سوار نیاتم

         آحسین یادت نره جنگ دوپولون5                   چسبسی وه سینه اسب تا پیرسرخون

        آحسین یادت بیا ز جنگ سرخون6                  وندمسون سینه وزنه ، کج7 اسدخون

        آحسین  یادت بیا زجنگ تازه8                          وند ُمسون سینه وزنه دیندا زمازه

        علی داد ممدلی شرم خدا کن                      گنه کار و بی گناه ز یک جدا کن
        صد درم به سنگ شاه تیر تفنگم                    هر کسی نه دال9 دید نیا بجنگم

        بیست و چار زخم سرم ، بی زخم خنجر          زینمه رضا ببرد ، حجیم بندر10

        حجیم بندر به ورد نداره فندس                         وندس به گل گراز ز اسب ورندس
        ای تفنگ نه دال برس وه دسم                        تقاص خوم بگرم تا که نوسم
        دل نواز 11چندی خوری ز کف و خینم              بعد خم شی نکنی وه دشمنونم

        دل نواز چندی خوری ز کف و خینم                 دشمنون شادی کنن به اسب و زینم
        مین جنگ نه هزار دیدی نوسم                      بیو بوین به چه روزی حالا مو وسم
        زخم کارد زخم قمه زخم قداره                       زخم خنجر اِکنه دلبند پاره
        گویلم لاشم بنین ور منه تنگی                     بل بگوشم بخوره بنگ تفنگی
         علیداد مننین به گور تنگی                           بساکم به وقت جنگ ونه تفنگی
زبان حال حیدرخان
        گودومه آقا حسین بازی کنه وام                   دسس ره کارد کشی زیدس سر نام
زبان حال کلبعلی خان
        علیداد زیدنه نهلین بمیره                         ابوالفتح12 نابالغه حیدر13 کوچیره

        وزنه پیر، حجی بلند وا کج صیدال14          آرمون مند به دلم تقاص ابدال15 

        علیداد ممدلی وا کج صیدال                     آرمون مند به دلم تقاص ابدال

توضیحات:
1- اصلان خان چهارلنگ
2- رضاقلی خان ایل بیگی
3- امام قلی خان حاج ایلخانی
4- حسین قلی خان ایلخانی
5- روستای دوپلان در شهرستان اردل
6- سرخون مرکز بخش میانکوه
7- کج :  اشاره به شمشیر معروف اسدخان شیرکش که به کج بود و به نام کج نیز معروف بود.
8- کله تازه در منطقه آرپناه
9- تفنگ نه دال یا حجی آعلیداد
10- آبندر احمد خسروی
11- خواهر یا دختر آعلیداد
12- ابوالفتخ خان پسر کلبعلی خان
13- حیدرخان پسر کلبعلی خان
14-  اشاره به شمشیر کج اسدخان دارد که گویا به آصیدال جنگجوی دلاور بختیاری رسیده بود.
15- ابدال خان پسر کلبعلی خان که بر زخمی که در جنگ بازفت برداشت ، کشته شد.

چغا خور از گذشته اشکباره

نگو تالاب بگو اشک کلاره

کجا رفتند بزرگان زراسوند

زتوشمال و خدر سرخ وعلاسوند

شجاعان ، سواران وسلحشور

ز باپیر و ز میر و ایل زنبور

عقابانی شجاع وخوش پر وبال

ز ایمری شهو ایلی زتوشمال

ز گرگه سیف الدین وند وز کور کور

سواران شجاع اسبان بور بور

سوارن یتیم ایل ایهاوند هراس افکنده تا کوه دماوند

چغاخور جان آن کوه کلارت

بجان خرمی فصل بهارت

تویی بس افتخار بختیاری

تویی سمبل تویی یک یادگاری

بیو نهلیم دلامون تک تک آبون

بیو کاری کنیم تا وایک آبون

درسته بختیاری هفت و چاره

ایر بایک نبون چه فایده داره

مو وتو ار زهفتیم ارز چاریم

به اسم ورسم بختیاری سر دیاریم

مرا دودمان زیک گوهر است

نژادم ز خورشید افزونتر است

گر ایران زمین بختیاری نداشت

گمانم که از بخت سر یاری نداشت